الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

112

الغدير ( فارسى )

سزاوارترم ؟ همگى گفتند : بلى . پس از آن فرمود : هركس كه من مولاى اويم على مولاى اوست . « 1 » باز حاكم از محمّد بن على شيبانى در كوفه ، از احمد بن حازم غفارى ، از ابو نعيم ، از كامل ابو العلاء ، از حبيب بن ابى ثابت ، از يحيى بن جعده ، از زيد روايت كرده كه گفت : با رسول خدا از مكّه بيرون شديم تا به غدير خم رسيديم در روزى كه تاكنون گرم‌تر از آن روز بر ما نگذشته بود . بنا به امر آن حضرت خار و خاشاك آنجا روفته شد و آن جناب حمد و ثناى خداوند را به جا آورد و خطاب به مردم فرمود : هر پيغمبرى كه مبعوث شده ، جز به اندازهء نيمى از عمر پيغمبر پيش از خود زيست نكرده است « 2 » و من نزديك است كه به سراى ديگر خوانده شوم و اجابت نمايم . همانا من در ميان شما چيزى را كه هرگز بعد از آن گمراه نشويد ، بر جاى مىگذارم و آن چيزى نيست جز كتاب خداى عزّ و جلّ . سپس برخاست و دست على ، رضى اللّه عنه ، را گرفت و خطاب به مردم فرمود : كيست كه به شما از خود شما سزاوارتر است ؟ گفتند : خدا و رسول او داناترند . فرمود : هركس كه من مولاى اويم ، پس على مولاى اوست . آنگاه حاكم گفته كه اين حديث اسنادش درست است ، امّا در مقام ذكر سند آن برنيامده است . « 3 » حافظ عاصمى در زين الفتى روايت كرده و گفته است : خبر داد مرا شيخ احمد بن محمّد بن اسحاق بن جمع از على بن حسين بن على درسكى ، از محمّد بن حسين بن قاسم ، از امام ابو عبد اللّه محمّد بن كرام ، رضى اللّه عنه ، از على بن اسحاق ، از حسيب بن حسيب برادر حمزهء زيّات ، از ابو اسحاق همدانى ، از عمرو ، از زيد بن ارقم به اينكه : پيغمبر خدا به غدير خم آمد و پس از حمد و ثناى الهى ، براى مردم خطبه ايراد فرمود . هنگامى كه از خطبه فارغ شد ، دست و بازوى على را گرفت به طورى كه سفيدى زير بغلش پيدا شد و خطاب به مردم فرمود : هركس كه من مولاى اويم ، پس على مولاى

--> ( 1 ) . المستدرك : 3 / 109 . ( 2 ) . پيش از اين اشارت رفت كه اين جمله در كتب اماميه نيست و معناى صحيحى براى آن به نظر نمىرسد . ( م ) ( 3 ) . المستدرك : 3 / 533 .